تبليغاتX
ریحان سبز

ریحان سبز

نون و پنیر و سبزی

تو بیش از این می ارزی ....

یه بار یادم می آد توی اتوبوس شرکت واحد از یه جوان ۶۸ ساله خوش تیپ بی مقدمه پرسیدم:
" نه راه پیش دارم نه راه پس . چیکار کنم؟"
گفت:
" می دونم چی میگی و چه حسی داری.
نمازت رو بخون و به خدا توکل کن."

واقعا راست گفته بود...

+ نوشته شده در  دوشنبه سی ام مهر 1386ساعت   توسط غلامرضا  | 

رسالت

زنده ياد حسين پناهي يه شعري داره كه ميگه:

و رسالت من اين است

 تا 2 استكان چاي داغ را

 از ميان 200 جنگ خونين

به سلامت بگذرانم

 تا آنرا در شبي باراني

با خداي خويش

 چشم در چشم هم

 نوش كنيم..

من هم مي گويم:

و رسالت من چيست؟

گر چه يك نفر هستم

اما هستم

و مي خواهم 200 نفر ديگر هم بشوند و باشند!

اما لازمه اين كار چيست؟

چه جور عشقي لازم دارد؟

تو خود حجاب خودي، از ميان برخيز.......

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هشتم مهر 1386ساعت   توسط غلامرضا  | 

وقتي كه من عاشق مي شم دنيا برام رنگ ديگه ست...

الان-به قول یکی از دوستان- يه توهم زدم تو رگ و دارم حس ميكنم كه در باغ ام نشسته ام و با كامپيوتر جديدم دارم اين مطالب رو مينويسم.

هر وقت كه ميخوام چيزي بنويسم به هيچ نوع فشاري احتياج ندارم..

فقط ميرم سر وقت يكي از اون گل رزهاي سفيد و سرخ و زردي كه در سراسر باغم در كنار باغچه ها كاشته ام و يك نفس عميق ميكشم تا بوي تازگي را حس كنم و تركهاي سرم باز شود!

آنگاه است كه دستانم روي كليدها مي لغزند و كلمات متولد مي شوند. و من شوق و ذوق ميكنم. و بعضي وقتها هم با خودم ميگم:" يعني واقعا اين جملات رو من گفتم!"

براي همين هيچ وقت موضوع براي نوشتن كم نمي آرم.

چون فكر مي كنم هر كدام از اين گلهاي رز براي خودشان يك دنيا هستند.

همانطور كه هر آدمي يك عالم است. عالمي كه تا وقتي با آن دوست نشده باشيم هيچ تصوري از آن نداريم.

من حتي وقتي مثلا تايپ كنم :

" شسيبل گ كمنتا وئد ا غالانيسبا هقهعق "

باز هم فكر نميكنم كه چيز بي ربطي نوشته ام. شايد يكي از آن رازهاي گل رز سرخ است  كه نوشته ام و روزي كشف خواهد شد. پس بايد نوشته شود. و احساس آن منتقل شود.

نوشتن كار ساده اي است...

فقط به آرزوهای کوچکم باید فکر کنم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت   توسط غلامرضا  | 

امشب اگر فردا شود!

به نام خداي مهربان

اين وبلاگ متعلق است به غلامرضا جعفري .

 گاهی من هم دلم برای خودم تنگ می شود !

 

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و چهارم مهر 1386ساعت   توسط غلامرضا  |