حضور

واسه شفاعت اومدم به حوض آب و آینه شوق زیارت شما، تمام حاجت منه
میلاد امام رضا (ع) مبارک باد.

واسه شفاعت اومدم به حوض آب و آینه شوق زیارت شما، تمام حاجت منه
میلاد امام رضا (ع) مبارک باد.
هر چند تا دونه بارون که گرفتی تو منو دوست داری
هر چند تا هم که نتونستی بگیری، من تو رو دوست دارم.
با اینکه می دونم این جمله فقط یه چیز ! هست ، ولی عجیب ، غریب است.
اولین باران پاییزی هم بارید و هوا جان میدهد برای تنفس عمیق.
چون به نظرم هیچ چیزی عجیب نیست.کاملا طبیعیه.
در ادامه مسیر زندگی و در این نیمه ی راه ! می خوام خودم رو بتکانم، تکاندنی!
اومد لب بوم قالیچه تکون داد * قالیچه خاک نداشت، خودشو نشون داد
ننه گفته شب اومدی خونه چند تا نون تافتون هم بگیر.باشه چشم.
نمیخوام بیشتر از این وقتم رو تلف کنم.چرا که یکی از بچه محلهای شکسپیر گفته:
"اگر وخت رو تلف کنید یه وختی میرسه که چی داداش؟وخت شوما رو تلف میکنه" و می تکونه!
د بزن اون زنگ رو ،دستم سوخت.
ببخشید با شما نبودم.یه پشت خطی دارم . بعدا تماس میگیرم...
داق عصت و درد دوری
کی می توان نهفتن ، کی می توان صبوری،
عاقبت به این نتیجه رسیدم که هر چیزی بی سیمش خوبه،.
من پیغمبر نیستم ...!
امروز از اون روزایی هست که آدم دلش میخواد اصلا از پشت پنجره بیرون نیاد.و فقط یه گوشه کز کند و جم نخوره. یه وقتهایی داشتن یک عدد مداد رنگی بنفش آرزوم بود! تا بتونم یه رنگین کمان هفت رنگ بکشم. همیشه هم موقع نقاشی رنگین کمان این شعر رو تکرار می کردم که:
رنگین کمان چند رنگه ؟ هفت رنگه ، قشنگه...
و خیلی ساده به این آرزوم رسیدم چرا که رنگ بنفش از ترکیب قرمز و آبی بوجود می آمد...
یک آسمان، رنگین کمان ، بر روی آن پل می کشم
حالا هم میخوام از زیر این رنگین کمان رد بشم. چون شنیدم هر کی از زیر رنگین کمان رد بشه به آرزوهاش میرسه. امروز آرزوی من یه رنگ دیگه است !
وقتی که مثل شراب، مست مستم میکنی ...
تازه مي فهمم كه كي ام!
وقتي كه مثل انار سرخ سرخم مي كني ...
تازه مي فهمم كه چقدر خام ام !!!
برگ درخت باور من زرد میشود

نامه چارلي چاپلين به دخترش جرالدين، هنگام ورود او به عرصه هنر
من چارلي هستم! من دلقك پيري بيش نيستم. امروز نوبت توست، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصي.اين رقص ها و بيشتر از آن، صداي كف زدن هاي تماشاگران گاه تو را به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو! اما گاهي نيز به روي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا كن، زندگي آن رقاصان دوره گرد كوچه هاي تاريك را كه با شكم گرسنه ميرقصيدند و با پاهايي كه از بينوايي ميلرزد، من يكي از اينان بودم . جرالدين! در آن شب هاي دور قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم، اين داستاني شنيدني است. داستان دلقك گرسنه اي كه در پست ترين محلات لندن آواز مي خواند و ميرقصيد و صدقه جمع ميكرد، اين داستان من است، من طعم گرسنگي را چشيدهام، من درد بي خانماني را كشيدهام و از اينها بيشتر، من رنج حقارت آن دلقك دوره گردرا كه اقيانوسي از غرور در دلش موج ميزد، اما سكه صدقه رهگذر خودخواهي آن را ميخشكاند؛ احساس كرده ام، با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنكه بميرند نبايد حرفي زد.
با همين نام بيشتر از چهل سال مردم روي زمين را خنداندم وبيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم.
گاه به گاه با اتوبوس يا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه كن، زنان بيوه و كودكان يتيم را نگاه كن و دست كم روزي يك بار با خود بگو:" من هم يكي از آنها هستم." آره تو يكي از آنها هستي دخترم! نه بيشتر!
هنر پيش از آنكه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را نيز ميشكند.
هميشه وقتي 2 فرانك خرج ميكني، با خود بگو سومين سكه مال من نيست، اين بايد مال يك مرد گمنام باشد كه امشب به يك فرانك نياز دارد. اگر از پول و سكه با تو حرف ميزنم براي آن است كه از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم، من زماني دراز در سيرك زيسته ام و هميشه و هر لحظه به خاطر بند بازاني كه از ريسماني نازك راه ميروند نگران بوده ام،اما اين حقيقت را با تو بگويم:
دخترم! مردمان روي زمين استوار بيشتر از بند بازان روي ريسمان نااستوار، سقوط مي كنند.
شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب دهد. آن شب اين الماس ريسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است.
خون من در رگهاي توست و اميدوارم حتی آن زمان كه خون در رگهاي من مي خشكد، چارلي را؛ پدرت را؛ فراموش نكني. من فرشته نبودم اما تا آنجا كه در توان من بود، تلاش كردم تا آدم باشم. تو نيز تلاش كن حقيقتا آدم باشي.
يه بعد از ظهري كه حس می کنی روح ات خاك گرفته!
يه دوربين ديجيتال GB 2 ، mega pixel 7 دستت و چليك چليك ، چپ و راست از عالم و آدم و بي جان و جاندار عكس بگيري و دست آخر هم هيشكي بهت نگه بالا چشت ابرو هست و مثلا چرا از ناموس من ! عكس گرفتي و تو رو با يه توريست خارجي! اشتباه بگيرن. و باور کن اصلا از متلکهای نوع روزهای هفته! هم خبری نيست.
از سنگفرش خشن دانشكده محيط زيست كه شروع ميكنم به جارو كردن تصاوير! ميرم و ميرم تا سنگفرش لطيف كنار خيابون وليعصر و گلهاي زيباي داوودي پارك دانشجو .بعد به طرف بالا سر می خورم تا برسم به بلوار دوست داشتني كشاورز با اون ساختمون 17 طبقه وزارت كشاورزي (كه يكي از دوستان اونو از خطر چپ شدن نجات داد!) و درختچه هاي سرو و حوض و صندليهای پارك لاله و غروبا و جوونا و دست تو دستها و صداي خنده ها و تبِ عشقِ توي دلا و درختاي سدر و اقاقيا
آش با كشك و نعناع داغ خوشمزه ی بوفه ها و
باز سنگفرش و پياده رو خيابون كارگر تا برسم به بيمارستان قلب و پل گيشا و
چند تا گل مارگريت توي گلدان كنار پله برقي پارك رفتگر.باز ميرم بالا و
پارك گفتگو و مجسمه آزادي و آزادي مجسمه و آزادی مجسم !
واي كه اينجا آخرشه . آخر آخرش.
تنها جايي كه در این شهر شب ش از روزش بهتره . و میشه رو یه نقطه راه رفت. دوید.غلطت زد.چرخید و عکس انداخت.بی آنکه تعادلت از این اوضاع بهم بخوره !همش در یک نقطه ! بالاترین نقطه این پارک.
با يهMP3 Player توي گوش كه در تمام اين مسير همش آهنگ " اي نازنين " داريوش رو تكرار كند و آدامس موزي ای كه جويده مي شود ...
تا گل غربت نرویاند بهار از خاک جانم
با خزانت نیز خواهم ساخت خاک بی خزانم
به اطلاع عزیزان علاقمند می رساند که وبلاگ
ریحان http://reyhaan.blogfa.com
به آموزش گل و گلکاری و پرورش سبزیجات با سبک جدید
و پرسش و پاسخ در این زمینه می پردازد.
وقتی که او بخواهد به همین سادگی که می خوانی روی می دهد:
- یک روز که از کار بیابان به طرف خانه مان می آمدم ، یک عدد اتوبوس را دیدم که از خیابان اصلی روستا به سمت جاده می رفت.
یک عدد بچه محل مهربان ! را هم دیدم که پنجره اتوبوس را باز کرد و داد زد:
" غولام ریضا! بیا کی بوریم کربلا!"
دست تکان دادم و لبخند زدم و داد زدم:
" خو زودتر موگوفتی ، قد از ای حال و روز پر از خاک کی نمو شه!"
جلوتر دیدم که یک عدد پیرمرد که یک عدد گونی پر از علف بر پشت و یک عدد داس در دست داشت ، گونی و داس را یک گوشه در کنار خیابان روستا گذاشت و سوار شد و رفت کربلا ! بی هیچ مقدمه ای و با دنیا دنیا اشتیاق...
- وقتی که او بخواهد به همین سادگی که می خوانی روی می دهد:
.
.
.
.
بی هیچ مقدمه ای و با دنیا دنیا اشتیاق...
می گی نه؟
از این * تا اون * رو select می کنی؟
*
اگر تنها ترین تنها شوم ، باز هم خدا هست.
او جانشین تمام نداشته های من است...
*
وعده ی ساده ای است،
در حالی که در زیر نور ماه مزرعه ام را آب می دهم،
با هم چای می خوریم،
و راجع به کشت و کارهایمان با هم حرف می زنیم.
در این چند روز آخر مانده به امروز
آرامش دردناکی وجودم را در بر گرفته
می خواهم از او بپرسم:
حال پدر بزرگ چطور است؟
مادر بزرگ چی؟ محمد رضا چه کار می کند؟
و اگر خوش اخلاق و خندان بود بپرسم:
نوبت من کی می رسد...
اگر چه در مرام تو خطاست نظر به سوی من
برای شادی دلم،خطا کنی چه می شود ؟
حالیا چشم جهانی نگران من و توست
این روزها دارم فکر می کنم که چقدر وقت برای کارهایی که می خوام به سرانجام شان برسانم کم دارم.
اما یه ضرب المچل ! می گه :
یه فیل رو چه طوری می خورن؟
لقمه لقمه
غنچه با دل گرفته گفت
زندگي
لب زخنده بستن است
گوشه اي درون خود نشستن است
گل به خنده گفت
زندگي شكفتن است
با زبان سبز راز گفتن است
گفتگوي غنچه و گل از درون باغچه باز به گوش مي رسد
تو چه فكر ميكني
كدام يك راست گفته اند

من فكر مي كنم گل به راز زندگي اشاره كرده است
هر چه باشد او گل است
گل يكي دو پيرهن بيشتر از غنچه پاره كرده است... "قيصر امين پور"
گر كه صد منزل فراق افتد ميان ما و دوست همچنانش در ميان جان شيرين منزل است
درگذشت استاد قيصر امين پور را به همه دوستان تسليت مي گويم.يادش گرامي باد...
- نغمه ي تنهايي يك مرد ، ترانه اي است كه هر كس طاقت و لياقت شنيدن آن را ندارد...
(سريال خانه سبز)
چون در اين شبها احتمال اينكه گياه هاي تازه سبز شده و ريحان سرما ببينند و از سرما سياه و خشك شوند خيلي زياد است.
پاييز فصل اسفناج است.فصل جعفري و شويد و گشنيز و شاهي و شنبليليه هم هست.
كلم و كاهو و شلغم و چغندر لبويي و قندي هم کم کم به مرحله برداشت مي رسند..
ولی تابستانها اوج رويش ريحان است.
حالا بايد براي زمستان آماده بشوم. سر سفره ،سبزی خوردن با ریحان باید باشد.
تو فكر يك گلخانه ام. گلخانه اي براي ريحان سبز و معطر.

9-10 ساله بودم. اواخر تابستان بود و ما تازه به يه محله جديد نقل مكان كرده بوديم.و همبازي هم نداشتم.
يه روز كه بچه هاي كوچه فوتبال بازي مي كردند و یه يار! كم داشتند به من گفتند كه بيا بازي و برو گلربان!(همان دروازه بان ) باش.
خلاصه گرم بازي بوديم ، كه يه اسم جديد به گوشم خورد! -كامران- و تا اون روز يه همچين اسمي رو نه خونده بودم و نه شنيده بودم .اسم يكي از بچه هاي تيم ما بود.
بعد همون پسره به من گفت كه: پاس بده !
من هم در حالي كه توپ كاشته رو مي خواستم شوت كنم هر چی فکر کردم اسمش یادم نیامد یکهو داد زدم: "بگير رامكال "
كه ديدم جمعيت از خنده منفجر شدند؛ و شروع به مسخره كردن جناب رامكال كردند.
آخه خدايي كم شبيه به اون جانور راكون كارتون استرلينگ هم نبود.
جناب رامكال هم صاف اومد طرف من و از يقه من گرفت و گفت :" يادت باشه اسم من كامرانه نه رامكال" .
بعد كه تو مدرسه با هم همكلاس شديم فهميدم اسمش " كامرانه " و فاميلش هم " پاك صفت "
ولي از اون به بعد فقط من تو كوچه مون بین همبازیها بهش ميگفتم كامران!
هر روز کمی عشق
کمی نان
و کمی آرامش
برای داشتن دنیا دنیا خوبی
کافی نیست ؟!
زير سقف مهرباني
فرصت بوسه چی داغ است ...
نازنينم! براي اين خسته
چاي سبز سرد بيار
با قند داغ و كمي نقل خسته اي !
.
جلوي آينه روبرو با خودم می ایستم .
از ديدن قيافه ام خند ه ام مي گيرد..
با اين موهاي سيخ سيخي ، با خارپشت مو نميزنم!
.
پاييز فصل اسفناج است.
اسفناج ملات قرمه سبزي است.
قرمه سبزي بي شنبليله خيلي شيرين مي شود و اصلا مزه ندارد.
ياد وقتهايي مي افتم كه ماما(دايي)يم تازه ازدواج كرده بود و كل يوم خانه تنها خواهرش - كه مادر من است- بودند.
قرمه سبزي براي من بوي اين وقتها را ميدهد:
دايي - جواني - عروسي- رقص و قرت قرتك – دايره زدن- سر چيلي
وقتهاي مهمانيهاي فاميلي و شب نشينيهاي بعد از آن كه هنوز تلويزيون سياه و سفيد فراگير! نشده بود.
چه برسد به اين سريالها...
آخ كه چقدر تنگه دلم
براي اون شبامون
كاشكي كه اون عشق بشينه
دوباره تو دلامون
چه مي شود بازهم به روزهاي گذشته برگرديم؟!
Word by Word, The Book is made...
حالا می خوام تا آخر امسال ۲ تا کتاب بنویسم:
1. گل و گلکاری در افغانستان (با تصاوير و متن كاملا اوريجينال )
2. راهنمای بهبود روابط میان انسانها ( جمع آوري مطالب بدون دخل و تصرف )
فعلا اين دومي بدجور تركونده ....!
تا الان دقيقا 4 نسخه اش رو پيش فروش كردم!!!