چیزی که زیاد هست آهنگهای هندی است.مخصوصا آهنگهایی که بزرگترهای ما با آنها جوانی کرده اند و امروز با شنیدن این آهنگها یاد ایام جوانی شان می افتند و به قول خودشان حاااال می کنند.
چیزی که زیاد است کورس زبان و کامپیوتر است.در هر کوچه پس کوچه ای هر کسی که با پدر مادرش قهر کرده پا شده یه کورس راه انداخته. کورس لسان انگلسی و کمپیوتر
چیزی که زیاد است سیم کارت و گوشی موبایل است.از هر شرکت رنگ رنگ. روشن ( آسان - راحت - عالی ـ عزیزان - سیم ۱ - سیم ۲)،افغان بیسیم ، اتصالات(مبارک - برکت ) ، اریبا ، ثریا ، افغان تله کام .اینقدر که نمی دانی کدام شماره را در دست داری.
چیزی که زیاد است شبکه های تلویزیونی است : آریانا - طلوع - آینه - تمدن - فردا - لمر - ملی - شمشاد - آشنا - نور - نورین - صبا و شبکه های ماهواره ای
چیزی که زیاد است سگهای ولگرد است که گشنه هستند و بعضی هایشان هم هار هستند و خطرناک. باور کنید من تا حالا موش و گربه ندیدم.
چیزی که زیاد است سواریها و تاکسیهای " کورولا " است.و الحق که مخصوص این سرزمین ساخته شده است.با این جاده های پر از چاله چوله.
چیزی که زیاد است نمی گم بدبختی است، نه. بدبختی خوشبخت نبودن نیست.بدبختی نشناختن و آشنا نبودن با خوشبختی است. و مردم ما روزگارانی را خوشبخت زیسته اند و قدر آنرا خوب میدانند.
چیزی که زیاد است نعمتهایی است که خداوند به این سرزمین عطا فرموده است.اما افسوس که امروز این نعمات ، نقمت به حساب می آیند. باران و برف و باد بیش از آنکه پیام آور پاکی باشند ،یادآور آلودگی ها و آب گرفتگی های کوچه ها و خیابانها و چقک کردن سقفهای کاهگلی است.
چیزی که زیاد است "صالونهای آرایش و عروسی " آنچنانی با اتومبیلهای " لیموزین " است.
چیزی که زیاد است امید است. امیدی که با آن نه میشود شکم کسی را سیر نمود و نه جلوی گریه ها و ضجه های کودکی را گرفت که در بغل مادرش از شدت سرما و بیشتر گرسنگی زار میزند.
چیزی که زیاد است " کلب های زیبایی اندام و بدنسازی " است.
چیزی که زیاد است فروشگاههای مد و لباسهای آخرین سیستم و مانکنهای " هموتو خوبیش " است که در پشت ویترین مغازه ها جلوه گری میکنند. طلا و جواهرات اصل و بدل نیز فت و فراوان.
چیزی که زیاد است صدای " ۱۰ روپه ر ۶ تا " و " ۲۰ روپه لیلام است " و " پولدار کباب و بی پوله بوی کباب. هله خیز کو کی خلاص شد." است.
چیزی که زیاد است این است که فی الواقع چیزی نیست. هر چه هست همه رنگ و لعاب است.در اکثر چیزها و در اکثر برخوردها و رفتارها. رنگ و لعاب بسیار خرکی .
چیزی که زیاد است برق خشکیده چشمها است. چشمها نیز مثل خانه ها برق دایم ندارند. و نیز رژ لبی که بر لبهای ترک خورده کشیده شده است.
من برای اولین بار در عمرم یک جسد انسان را دیدم که در کنار خیابان یخ زده بود.
برای اولین بار خربزه خشک شده دیدم.
برای اولین بار زغال سنگ دیدم.
در دست یکی از مشتریان نانوایی برای اولین بار " چوب خط " را دیدم.
و برای اولین بار یک کلاشینکف را در دست گرفتم .سنگین بود.
وقتی که تیرهای چوبی سقف اتاق ها را دیدم یاد دوران کودکی ام افتادم.
- خدا کند که همیشه در سرزمین من فراوانی باشد...