صنم
- وقتی که لبهایت را غنچه میکنی... من پرپر می شوم..
- وقتی که لبهایت را غنچه میکنی... من پرپر می شوم..
//:http
//:https
POP3
OutLook Express
Mail2Web
ICDL
Plesk
Windows Server 2003
Canada
اين روزها همش اين كلمات در ذهنم راه ميروند و مي روند ...
- ببینیم و تعریف کنیم.من که چشمم آب نمی خورد...
این نوشته ها را هم دارم با لب تاب جدیدم می نویسم.
گلهای رز سرخ هم چه به موقع باز شده اند.و در نگارش مطالب جدید کمک ام می کنند.
این دود سیگار در این هوای آزاد بدجور آدم رو اذیت می کند.
هوا هم میل به باریدن دارد...
علم به ما روشنایی و توانایی می دهد و ایمان ، عشق و امید و گرمی.
مرتضی مطهری.
سلام صبح سپيدم؛
وقتي كه بين خواب و بيداري، بيدار خوابم ميكني...
آرزو مي كنم كه همرهت باشم و پا به پا در روياهايت قدم بگذاريم.
ديدي! ديدي كه شعر كار خودش را مي كند.يك جمله ي ساده و تكراري چكه چكه راه خود را باز مي كند و تا اعماق چشمها پيش مي رود و چشمه مي جوشد و باران است كه مي بارد.
به يادم بيار كه چي شد؟ چه جوري شد ؟ اين همه احساس و بارش شهابهاي شبانه آسمان چيست ؟ براي كيست؟ اين سرزمين چطور فتح شد؟ چطور در باغچه ي چشمانت گل صدرنگ بهانه كاشته شد؟
چي بگم؟ چي بنويسم؟ خراب مي كني و ميسازي و مي گويي گزارش بده . هزاربار گقته ام سه نمره كم كن و معافم كن از نوشتن اين گزارش...
ببين عزيز، تا به حال به برگهاي شمعداني معطر دست كشيده اي؟ دستانت خوشبوست نه...
بگشاي دكمه ي پيراهنم را تا ببيني كه در نامه ي دلم چه نوشته شده.هر چند عشقها اينترنتي و ايميلي شده است....
گفتي برو رها كن و بگذر كه هاي وهوي اين شهر پرهياهو مرا گيج مي كند و نفسم را بند مي آورد....
عزيزم ! من هم آوارگي كوه و بيابانم آرزوست !
هر شب كه ماه از پشت كوه روبروي پنجره آرام و بي صدا نورافشاني ميكند و دانه دانه ستاره ها را با پرتو خود محو ميكند بين ستاره ها تهنا تو ميدرخشي و دوام مي آوري تا خود صبح و چيزي از تلالو و تلاطم كم نمي آوري.
همين گونه خوب است. بگذار همين آهنگ ملايم و آرام تا سحر بخواند:
داغ يك عشق قديمو اومدي تازه كردي
شهر خاموش دلم رو تو پر آوازه كردي
من فراموش كرده بودم همه روزاي خوبو
اومدي آفتابي كردي تن سرد غروبو
صبح كه شد ميفهمي كه تمام همسايه هايمان هم با ما همين ترانه را گوش كرده اند و ما تهنا نبوده ایم و تنها ما نيستيم ....
صبح كه شد به تو ميگويم:
سلام
سلام سلام
سلام سلام سلام
تا گل لبخند لبان تو بشكفد..
ديدي كه ياد مي گيرم چگونه ...
ببوسممت!
تپه هایی که با چمنهای ریز و سبز ، رنگ شده اند.
در مطلب بعدی عکس اش را می گذارم. حیف که هوا ابری نیست ! وگرنه " نورعلی نور " میشد.
-وقتی که داری حس میکنی پر شدی از تمام خوبیها و رضایتمندیها
-موقعی که خدا رو با تک تک سلولهای بدنت احساس میکنی
-زمانی که عشق می کنی از اینکه زنده ای و نفش میکشی
-لحظه ای که می درخشی و نور ازت می باره
-مثل شراب مست میشوی و عطر گل یاس در تمام نفسهات می پیچه
وای خدا ! دوستت دارم و هوای این بنده ات را معطر نگهدار...
اینقدر بلند بلند صحبت کرد که اصلا یادم رفت چی می خواستم بنویسم.
خو !(خب) نقل کو (کن) ،دیگه قصه کو ...