تبليغاتX
ریحان سبز

ریحان سبز

ماه از کمرگاه دختران باکره بالا می آید

میان برگهای درختان آخرین نفسهای سرد تابستان را سر می کشم

مگر می شود در هزاره سوم اینقدر ساده عاشق شد؟

هروقت پرده ها را می کشم شب می شود

اما تو بیداری مطمینم این را از روشنی هوا می فهمم...

 راستی می خواهی چشم هایم را در دستمالی بپیچم زیر باران بگذارم تا چیزهایی که دیده است را فراموش  کند ؟

بخند و بگو نه!

به اتاق خواب خیره می شوم سردی پاهایت را احساس می کنم وای مثل این ابرها چقدر دوست داری زیر رنگین کمان آفتاب بگیری!

دست خودم نیست خیلی دوستش دارم می ترسم پدر و مادرش او را به زادگاهش ببرند بی من...

 

+ نوشته شده در  شنبه بیستم مهر 1387ساعت   توسط غلامرضا  | 

کوله بار زمستون

بیا ببندیم کوله بار سفر...

بریم از این شهر دوتایی بیخبر...

بالاخره پاسپورتهای سیاحتی جدید چاپ شد.

عشق است.مگه نه؟

+ نوشته شده در  دوشنبه پانزدهم مهر 1387ساعت   توسط غلامرضا  | 

اتاق مجردی و ته دیگ

دلا در عاشقی ثابت قدم باش
                                         که در این ره نباشد کار بی اجر

معلمی هم و اقعا عشق است.البته عاشق شدن و عاشق ماندن نیز به آموزش نیاز دارد.
به قول دکتر حسابی " بعضی ها هم بلد نیستند عاشق شوند".

پاییز را عقش است...

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم مهر 1387ساعت   توسط غلامرضا  | 

شب قدر

دانه ی امید آخر شد نهال بارآور

صد شکوفه پیدا شد از تلاش پنهانم...

+ نوشته شده در  چهارشنبه سوم مهر 1387ساعت   توسط غلامرضا  |