تبليغاتX
ریحان سبز - وقتي كه من عاشق مي شم دنيا برام رنگ ديگه ست...

ریحان سبز

وقتي كه من عاشق مي شم دنيا برام رنگ ديگه ست...

الان-به قول یکی از دوستان- يه توهم زدم تو رگ و دارم حس ميكنم كه در باغ ام نشسته ام و با كامپيوتر جديدم دارم اين مطالب رو مينويسم.

هر وقت كه ميخوام چيزي بنويسم به هيچ نوع فشاري احتياج ندارم..

فقط ميرم سر وقت يكي از اون گل رزهاي سفيد و سرخ و زردي كه در سراسر باغم در كنار باغچه ها كاشته ام و يك نفس عميق ميكشم تا بوي تازگي را حس كنم و تركهاي سرم باز شود!

آنگاه است كه دستانم روي كليدها مي لغزند و كلمات متولد مي شوند. و من شوق و ذوق ميكنم. و بعضي وقتها هم با خودم ميگم:" يعني واقعا اين جملات رو من گفتم!"

براي همين هيچ وقت موضوع براي نوشتن كم نمي آرم.

چون فكر مي كنم هر كدام از اين گلهاي رز براي خودشان يك دنيا هستند.

همانطور كه هر آدمي يك عالم است. عالمي كه تا وقتي با آن دوست نشده باشيم هيچ تصوري از آن نداريم.

من حتي وقتي مثلا تايپ كنم :

" شسيبل گ كمنتا وئد ا غالانيسبا هقهعق "

باز هم فكر نميكنم كه چيز بي ربطي نوشته ام. شايد يكي از آن رازهاي گل رز سرخ است  كه نوشته ام و روزي كشف خواهد شد. پس بايد نوشته شود. و احساس آن منتقل شود.

نوشتن كار ساده اي است...

فقط به آرزوهای کوچکم باید فکر کنم...

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم مهر 1386ساعت   توسط غلامرضا  |