به مناسبت روز دختران! (تولد حضرت معصومه "س" )
نامه چارلي چاپلين به دخترش جرالدين، هنگام ورود او به عرصه هنر
من چارلي هستم! من دلقك پيري بيش نيستم. امروز نوبت توست، من با آن شلوار گشاد پاره پاره رقصيدم و تو در جامه حرير شاهزادگان مي رقصي.اين رقص ها و بيشتر از آن، صداي كف زدن هاي تماشاگران گاه تو را به آسمانها خواهد برد، برو! آنجا هم برو! اما گاهي نيز به روي زمين بيا و زندگي مردمان را تماشا كن، زندگي آن رقاصان دوره گرد كوچه هاي تاريك را كه با شكم گرسنه ميرقصيدند و با پاهايي كه از بينوايي ميلرزد، من يكي از اينان بودم . جرالدين! در آن شب هاي دور قصه ها با تو گفتم، اما قصه خود را هرگز نگفتم، اين داستاني شنيدني است. داستان دلقك گرسنه اي كه در پست ترين محلات لندن آواز مي خواند و ميرقصيد و صدقه جمع ميكرد، اين داستان من است، من طعم گرسنگي را چشيدهام، من درد بي خانماني را كشيدهام و از اينها بيشتر، من رنج حقارت آن دلقك دوره گردرا كه اقيانوسي از غرور در دلش موج ميزد، اما سكه صدقه رهگذر خودخواهي آن را ميخشكاند؛ احساس كرده ام، با اينهمه من زنده ام و از زندگان پيش از آنكه بميرند نبايد حرفي زد.
با همين نام بيشتر از چهل سال مردم روي زمين را خنداندم وبيشتر از آنچه آنان خنديدند خود گريستم.
گاه به گاه با اتوبوس يا مترو شهر را بگرد، مردم را نگاه كن، زنان بيوه و كودكان يتيم را نگاه كن و دست كم روزي يك بار با خود بگو:" من هم يكي از آنها هستم." آره تو يكي از آنها هستي دخترم! نه بيشتر!
هنر پيش از آنكه دو بال پرواز به انسان بدهد، اغلب دو پاي او را نيز ميشكند.
هميشه وقتي 2 فرانك خرج ميكني، با خود بگو سومين سكه مال من نيست، اين بايد مال يك مرد گمنام باشد كه امشب به يك فرانك نياز دارد. اگر از پول و سكه با تو حرف ميزنم براي آن است كه از نيروي فريب و افسون اين بچه هاي شيطان خوب آگاهم، من زماني دراز در سيرك زيسته ام و هميشه و هر لحظه به خاطر بند بازاني كه از ريسماني نازك راه ميروند نگران بوده ام،اما اين حقيقت را با تو بگويم:
دخترم! مردمان روي زمين استوار بيشتر از بند بازان روي ريسمان نااستوار، سقوط مي كنند.
شايد شبي درخشش گرانبهاترين الماس اين جهان تو را فريب دهد. آن شب اين الماس ريسمان نا استوار تو خواهد بود و سقوط تو حتمي است.
خون من در رگهاي توست و اميدوارم حتی آن زمان كه خون در رگهاي من مي خشكد، چارلي را؛ پدرت را؛ فراموش نكني. من فرشته نبودم اما تا آنجا كه در توان من بود، تلاش كردم تا آدم باشم. تو نيز تلاش كن حقيقتا آدم باشي.
