از چای سبز تا سبزی قرمه...
زير سقف مهرباني
فرصت بوسه چی داغ است ...
نازنينم! براي اين خسته
چاي سبز سرد بيار
با قند داغ و كمي نقل خسته اي !
.
جلوي آينه روبرو با خودم می ایستم .
از ديدن قيافه ام خند ه ام مي گيرد..
با اين موهاي سيخ سيخي ، با خارپشت مو نميزنم!
.
پاييز فصل اسفناج است.
اسفناج ملات قرمه سبزي است.
قرمه سبزي بي شنبليله خيلي شيرين مي شود و اصلا مزه ندارد.
ياد وقتهايي مي افتم كه ماما(دايي)يم تازه ازدواج كرده بود و كل يوم خانه تنها خواهرش - كه مادر من است- بودند.
قرمه سبزي براي من بوي اين وقتها را ميدهد:
دايي - جواني - عروسي- رقص و قرت قرتك – دايره زدن- سر چيلي
وقتهاي مهمانيهاي فاميلي و شب نشينيهاي بعد از آن كه هنوز تلويزيون سياه و سفيد فراگير! نشده بود.
چه برسد به اين سريالها...
آخ كه چقدر تنگه دلم
براي اون شبامون
كاشكي كه اون عشق بشينه
دوباره تو دلامون
چه مي شود بازهم به روزهاي گذشته برگرديم؟!
